به دیگری هم فکر کن »

آن گاه که به خانه بر می گردی ...
- به خانه ی خودت ،
به دیگری هم فکر کن .
پناهنده گان چادرها را فراموش مکن .
آن گاه که هنگام خواب ، ستارگان را می شماری ،
به دیگری هم فکر کن .
چه بسیار اند که سر پناهی برای خواب ندارند .
آن گاه که در دنیای خیالات سیر می کنی ،
به دیگری هم فکر کن .
آنان که حق سخن را هم از ایشان گرفته اند .
آن گاه که به دیگران فکر می کنی ...
- به آن دوردستان ،
به خودت فکر کن...
و بگو :به امید آن که شمعی باشم ، در تاریکی

ترجمه : حسن عزیزی

 .

 

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه 26 آذر1393 و ساعت 14:33 |
 

 بهار به خیابان که می رسد

افسانه نیست
بهار به خیابان که می رسد
لهجه ها به رنگ شعر می شوند
و شادی ها
دست ها را به کبوتران می بخشند

افسانه می شود
امروز/ فردا
گلدان تاقچه ات
سبز که می شود
نسیم
طرح عاشقانه اش را
به پنجره می کوب

مسعود بیزار گیتی

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه 24 آذر1393 و ساعت 19:33 |
 

 

پرنده در قفس

آن هنگام که دوست داری دلی را مالک شوی رهایش کن
پرنده در قفس .... زیبا نمی خواند
گرچه برایت تمام لحظه ها را نغمه خوانی کند
..بگذار برود...
تمام افق ها را بگردد و آواز سر دهد .صبور باش و رهایش کن
گفته اند : اگر از آن تو باشد باز می گردد و اگر نباشد
یادت باشد قفس ،آفریننده ی عشق نیست

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه 23 آذر1393 و ساعت 14:17 |
 

ای میهن 

آنچه برای تو می خواستم
! سعادت ابدی بود

آنچه برای تو می خواستم
پلی بود میان تو وبهشت
! پلی به کوتاهی ی همین دستهایم
آنچه برای تو می خواستم
دل انگیزترین ترانه ها بود
! شیواترین سروده ها
کشتی های بادبان برافراشته بر دریاهایت
زنبقهای بسیار در دشتهایت
و آبشارانی بلند بر کوههایت
آنچه برای تو می خواستم
چراغی بود
در هر خانه ات
نانی در دهان هر کودکت
!و عشق بزرگ یگانگی در دل هر مرد و زنت
 
شهاب طاهرزاده
+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه 17 آذر1393 و ساعت 19:53 |

 

باز گشت

باز گشت پرندگان به زاینده رود

بی مرغ آشیانه چه خالی ست
خالی تر آشیانه مرغی

خالی تر آشیانه مرغی
کز جفت خود جداست ...
آه ای کبوتران سپید شکسته بال
اینک به آشیانه دیرین خوش آمدید
اما دلم به غارت رفته ست
با آن کبوتران که پریدند
با آن کبوتران که دریغا
هرگز به خانه بازنگشتند

هوشنگ ابتهاج

 

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه 17 آذر1393 و ساعت 14:50 |
 

در تماشاگه پاییز 

برگ ریزان همه خوبی هاست
می بریم از هم پیوند قدیم
می گریزیم از هم
سبک و سوخته برگی شده ایم
در کف باد هوا چرخنده
از کران تا به کران
سبزی و سرکشی سروری نیست
وز گل یخ حتی
اثری در بغل سنگی نیست
این همه بی برگی ؟
این همه عریانی ؟
چه کسی باور داشت
دل غافل اینک
تویی و یک بغل اندیشه که نشخوار کنی
در تماشا گه پاییز که می ریزد برگ
 

سیاوش کسرایی

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه 12 آذر1393 و ساعت 19:41 |
 

زندگی

زندگی ، پنجره ی باز به دنیای وجود ،

تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست ،

،رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم

 در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم ،

زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم ،

زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت ،

زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست ،

لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست ،

من دلم می خواهد ، قدر این خاطره را دریابیم

کیوان شاهبداغی

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه 1 آذر1393 و ساعت 19:23 |
 

پرنده ديگر، نه   

دلم می‌خواهد

و تکه نانی را در آسمان چنان متلاشی کنم
که هر ذره‌اش در دهانی فرود آيد

پرنده نمی‌خواهم باشم
پرنده کُند می‌رود
و هی بال می‌زند!
پرنده امروزین نیست ! دلم می‌خواهد
دهانم را
چون دره‌ی بزرگِ مکنده‌ای
بگشايم
و پاييز را از صحنه‌ی فصول ببلعم
تا گل
نفسی به راحتی . . . برآرد! 

مهرانگيز رساپور

دلم می‌‌خواهد
+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه 28 آبان1393 و ساعت 19:20 |
 

سکوت غروب. 

 
دسته‌های عزادار رفته اند.
مردم به خانه هاشان بازمی گردند  

یکی‌ نوحه می‌‌خواند.
یکی‌ تعزیه می‌‌گرداند.

یکی‌ هم دست‌هایش را در شبنم می‌‌شوید
و می‌‌نویسد: " قبله‌ام یک گل سرخ. من وضو با تپش پنجره‌ها می‌‌گیرم 

یوسف صدیق (گیلراد)

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه 19 آبان1393 و ساعت 20:21 |
 

حادثه ی عشق

خشاخش برگهای زرد
صدای پاییز بود
و آغاز بستن پنجره ها
کوچه تنها می شد
با سوتهای بی وقت عشق
و
تدارکی ازلی در کار بود
تا حادثه ی عشق
در برخوردی ساده
میان بادهای گیج پاییزی
چشمان ما را تر کند
  

ناهید عباسی

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه 19 آبان1393 و ساعت 19:30 |

 

 سلام
با نگاهی خالص
از صمیمیت و وفا
باز هم سلام
دنیایی دور از رنگ و ریا
و جلوه های صفا
موج می زند در بین بچه های ما
هر چند که به جبر و اختیار
دور بوده اند سالها ز ما
جشن و شادی
نور امید
پر می کشد از درون صحبت های ما
در این میان
چه زیباست
میهمانی ، به خاطر تمام
مهربانی های خدا

پروانه فتاحی

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه 6 آبان1393 و ساعت 18:56 |

شیون

آه ای قصه گوی پیر شب
از نسیم نغمه‌ی شاد پرندگان
در پنجره‌ی روشن صبح بگوی،
بانگ کلاغ و  جغد،'گوش باغ را دریده است
از غلغله‌ی شاد چشمه‌سار زندگی
در قلب تشنه بیابان خسته پای بکو

از ناجوانمردی سرد دشنهدر روزگار شکستن پرواز مگوی
 شکافته‌های گلوی پرندگان سینه سرخ را،
بافته بر طناب دار،

بر صفحه صفحه‌ی تاریخ این خاک، دیده‌ است.
آه ای قصه گوی پیر شب
از طلوع روی آفتاب
در آینه‌ی صبح بگو

شکوفه تقی

 

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه 4 آبان1393 و ساعت 13:12 |
 

 

 

گربه ما

گربه ی ما گربه ی ما روزی قدم می گذارد

در سرزمین صلح درماءمنی پر ز شب بوها

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه 22 مهر1393 و ساعت 13:54 |
 

 

دوست دارم شمع باشم

دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم روشنی بخشم میان جمع و خود تنها بسوزم

شمع باشم اشک برخاکستر پروانه ریزم یا سمندر گردم و در شعله بی پروا بسوزم

لاله ای تنها شوم در دامن صحرا برویم کوه آتش گردم و در حسرت دریا بسوزم

ماه گردم در شب تار سیه روزان بتابم شعله ی آهی شوم خود را ز سر تا پا بسوزم

اشک شبنم باشم و بر گونه ی گلها بلغزم برق لبخندی شوم در غنچه ی لبها بسوزم

یا ز همت پر بسایم بر ثریا همچو عنقا یا بسازم آنقدر با آتش دل تا بسوزم

علی اکبر دلفی

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه 22 مهر1393 و ساعت 13:19 |

 

آفتاب

ای کاش می‌توانستند
از آفتاب یاد بگیرند
که بی‌دریغ باشند
در دردها و شادی‌هاشان حتی
با نانِ خشکِشان...

و کاردهایشان را
جز از برایِ قسمت کردن
بیرون نیاورند

احمد شاملو

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه 7 مهر1393 و ساعت 18:29 |

 

شعری از زنده یاد سیمین بهبهانی برای غنچه های زندگیمان
آشیان
جوجه هایم! نغمه خوانی ها کنید
د رکنارم شادمانی ها کنید
گر شما را نیست پر، اینک پرم...

بر شما این بال و پر می گسترم
گر شما را ناتوان این دست و پاست
در تنم تاب و توان بهر شماست
گرچه گه در آب و گه در آتشم
با شما یاران و دلبندان خوشم
در دلم شور از شما شور از شما
چشم بد دور از شما، دور از شما

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه 31 شهریور1393 و ساعت 18:51 |

 

فردا چه گونه است
 فردا زورق وارونه ای است
که به اعماق دریاها می رود
و من در دنیایی پر از امید
با ماهی ها عهد می بندم ...

که زورقم به آنها لطمه ای نزند
و دل آسمانی خود را به ماهی ها هدیه می دهم
و مهرم را به تو می سپارم

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه 31 شهریور1393 و ساعت 18:48 |

سلام

سلام من به باران های پاییز
سلام من به دیوار و به دهلیز*
به آفتابی که می تابد به تابی
به برگی که نشسته روی آبی
به آن نیلوفر زیبای پیچان
به بازی های دوران دبستان
به اشکی که میان پلک و چَشم است
به بغضی که نشسته روی خشم است
به برفی که می اید روی بامم
به آهی که نشسته روی خوابم
سلام من به سقف و قاب و پرده
سلام من به خانه های هر ده
سلام من به تابستان و گرما
به آن سوزی که می اید ز سرما
سلام من به هرچه شمع خاموش
به آن کینه که می گردد فراموش
سلام من به تاریکی هر شب
دعای نیمه شب ها روی هر لب
سلام من به یک لبخند زیبا
گره هایی که با دستی شود وا
سلام من به عطر نان تازه
به نوبر میوه هر فصل تازه
سلام من به خورشید و ستاره
سلام من به قلبی پاره پاره
به دستی که نوازش پیشه کرده
به هر کس که نجابت پیشه کرده
سلام من به دریا و به ساحل
به بی تابی عاشق های بی دل
به رنگ سبز جنگل های انبوه
فراز قلّه ها و دامن کوه
سلام من به یک مرغ گرفتار
به آن دستی که زخمی گشته از کار
سلام من به تو ای مهربان دوست
ببین عشقم چه زیبا و چه نیکوست
سلام من به هر چیزی که خوب است
به خورشیدی که هنگام غروب است

فریبا شش بلوکی

 

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه 19 شهریور1393 و ساعت 19:14 |

 

تنهائی

تنهائی جای پایش را عمیق تر
و ماندن در این غربت
لحظه های غرق در مرداب را
شدت بخشیده

مانند شاخه ای خشک شکننده
و چون عمر یک حباب
لحظه های شیرین، کوتاه
کوره راه خوشبختی، تاریک و متروک
زمان در تسخیر پائیز
و من
همچنان در انتظار بهار ....

سعید توللی
 

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه 17 شهریور1393 و ساعت 18:59 |

تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد»
«نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت
با عرض تسلیت به جامعه هنری ایران برای درگذشت سیمین بهبهانی عزیز
من آن زنم که به نامردی سوی حصار نخواهم شد
برقم که بعد درخشیدن از من سکوت نمی زیبد
تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد»
در عین پیری و بیماری دستی به یال سمندم هست
مشتاق تاختنم؛ گیرم دیگر سوار نخواهم شد

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه 30 مرداد1393 و ساعت 19:0 |

گذر از تاريكي ، همرايي با تيرگي نيست

.
نور هاي خانه ي ما نور هاي روز نيست ؛ در آغوش گرفتن خورشيد آگاهيست ،
گذر از تاريكي ،
همرايي با تيرگي نيست ، همنشيني با روشنايست ،
اهريمن تاريك انديشان چراغ آزاديست ،
نه بي صدايي ،
آري!
صداي ما ،
صداي سبز سكوت و هشياريست·

 كامروز حسني

 

 

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه 22 مرداد1393 و ساعت 19:17 |

نان گندم

در سینه ام گندم می کارم
و صبر می کنم
تا امید آن را برویاند
و خوشه های رسیده اش را
با داس عاشق خود درو کند
تا محبت دانه هایش را ببرد ...

و به آسیاب ابرها بریزد
تا آن را در تنور داغ آفتاب بپزد
این بزرگ ترین رویای من است
که نان مثل باران از آن همه باشد
و باد تا ابد آن را
عادلانه بر زمین تقسیم کند.
مانا اقایی
 
+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه 14 مرداد1393 و ساعت 19:13 |

گاه آرزو می‌کنم

گاه آرزو می‌کنم زورقی باشم برای تو؛
تا بدان‌جا برمت که می‌خواهی.
زورقی توانا
به تحمل باری که بر دوش داری.
زورقی که هیچگاه واژگون نشود؛
به هر اندازه‌یی که ناآرام باشی؛
یا دریای زندگی‌ات متلاطم باشد؛
دریایی که در آن می‌رانی

. احمد شاملو

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه 4 مرداد1393 و ساعت 20:35 |
 

 

قناری "

بخوان قناری کوچک، بخوان !
تن‌ زرین ات، شاید
شاخه ی نازکی را بلرزاند؛
وزن صدایت اما
درختی را به رقص وا می‌‌دارد
و تنها منم که می‌‌دانم
سحرگاهان
جایی فراسوی آهن و برف،
قطره، قطره ، بهار می‌‌نوشی
تا هوا
در بی‌ وزنی‌هایت بال بزند
و ما،
روز‌هایی‌ را که عصا زنان
از کنار مان می‌‌گذرند،
به شب‌های فراموشی بسپریم،

یوسف  صدیق (گیلراد)

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه 14 خرداد1393 و ساعت 13:9 |

روز تولد حضرت علی و روز پدر مبارک

روز تولد حضرت علی تنها روز پدر نیست …
روز بزرگداشت مقام مردانگی و انسانیته …
و اون گنجی یه که هر کسی نمی تونه دارای اون باشه …
روز موجودی با محبت به نام پدر ..مبارک

 

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه 24 اردیبهشت1393 و ساعت 18:53 |

اینجا تهران است.
شهری که در کافه اش هدایت
از گذشته حرف می زد.
فروغ برای ما شعر می خواند
شاملو "خوشه" مهر را پخش می کرد.
سهراب در سکوتی نجیبانه
کنار نقاشی های تنهایی می ایستاد.
اخوان روایت اساطیر دور را نقالی می کرد.

فردین کرامت انسانی را بصحنه می آورد

آیا از آن تهران چیزی
خارج از خاطرات ما بجا مانده؟

بیژن باران

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه 10 اردیبهشت1393 و ساعت 13:7 |

شاه پسند کنار پنجره

خیابان های شهر ما
جوانی خویش را فراموش کرده اند ،
و دختران همسایه
دیگر ،
شعر عاشقانه از بر نمی کنند .

گل بوته های شاه پسند کنار پنجره ،
زمستانِ سختی را که داشتند ،
فراموش کرده اند .

بهار را
و تابستان در پیش رو را
بدون دغدغه آمدن پائیز
باید گذراند .
مثل شاه پسند کنار پنجره

رضا بایگان


 

 

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه 7 اردیبهشت1393 و ساعت 18:59 |

باغ جهان

باغ جهان پرگل است فرصت چیدن کجاست
دشت و چمن سبز سبز بال پریدن کجاست
دوست صلا می زند همت دیدار کو
کعبه ز ما دور نیست پای دویدن کجاست
عالم از او پر صداست گوش تو بیگانه است
در همه جا نقش اوست قدرت دیدن کجاست
مدرسه عشق را نعمت استاد هست
ای دل مکتب گریز میل شنیدن کجاست

مهدی سهیلی

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه 4 اردیبهشت1393 و ساعت 18:38 |

برای گابریل گارسیا مارکز

 تویی که نیک بختی را
به برآمدن دوست داشتنی ها می دانستی
و هیچ گاه از بالا به پایین ندیدی!
پرواز را بدون ترس خواستی
تا عشق تنها توان جنگیدن باشد
و دوستی واقعی ، دستانت را بگیرد
تا قلب انسان را لمس کند
و من گریه نمی کنم بعد از تو
تو را به یاد می آورم و می خندم
تو گفتی بخند ، شاید کسی عاشق لبخند تو باشد!
نگران نباش ،بعد از تو
ما بزرگترین اتفاق زندگی ات را می نویسیم

 

 

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه 30 فروردین1393 و ساعت 18:18 |

ایکاش

ایکاش در رگ پنجره ها نور جاری بود

و نبض سبزه و پنجره ها یکی بود

ایکاش بین همسایه ها دیواری نبود

ایکاش این همه دود و سرسام .

ماشین و آدم ماشینی نبود

ایکاش بین آدم ها فاصله ای نبود

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود

شیرزاد بهزادی

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه 21 فروردین1393 و ساعت 12:56 |