شعری از زنده یاد سیاوش کسرایی به مناسبت بیستمین سال خاموشی این شاعربزرگ
  آفتابی
  در بسته است و پنجره بسته است و پرده ها  قاب در و دریچه گرفته است
  اما ز گوشه ای از چشم ها نهان می تابد آفتاب
  بر دست و دفتر من و گلدان زین تنگ گوشه نیز تواند ...
اندیشه لطیف بیرون رود ز روزن پنهان
  تا گردد آفتابی و گسترده در جهان

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ و ساعت 14:41 |
 

طوفان که فرو نشست،
  ابرهای پر غریو که پراکند
  و نخستین پرتو خورشید که باز تابید بر زمین
  که هنوز از باران خیس است،
  همه چیز بوی زندگی می‌گیرد....
از پس آغازی و رشدی دوباره
  هر علف و هر بوته تنفس آغاز می‌کند؛
  هوا تازه و پاکیزه می‌شود،
  شاخه‌های درختان سر برمی‌آورد،
  گیسوان ژولیده دوباره آراسته می‌شود
  و آرامش دوباره باز می‌گردد.

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ و ساعت 14:36 |
 

قناری

قناری نیزار   در انتظار شکفتن نیلوفر همواره  

اینه ی مرداب را می نگرد   و نیلوفر در خواب خیس خویش  

بوسه های گرم آفتاب را به یاد می آورد

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ و ساعت 14:31 |
 

هيچ و باد است جهان
گفتي و باور کردي
کاش يک روز به اندازه هيچ
غم بيهوده نمي خوردي
کاش يک لحظه به سرمستي باد...
شاد و آزاد به سر مي بردي

فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۱۷ بهمن۱۳۹۴ و ساعت 19:47 |
 

 

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
 بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت...
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۱۷ بهمن۱۳۹۴ و ساعت 19:29 |
 

هيچ و باد است جهان
گفتي و باور کردي
کاش يک روز به اندازه هيچ
غم بيهوده نمي خوردي
کاش يک لحظه به سرمستي باد...
شاد و آزاد به سر مي بردي

فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۸ بهمن۱۳۹۴ و ساعت 18:34 |
 

عادت کنیم به آنچه نیست ولی خواهد آمد

عادت کنیم به آنچه نو ست و نو تر خواهد آمد

نوشکوفه ای در زندگی ست 

چه بهتر که این شکوفه در هر خانه ای بشکفد

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۶ بهمن۱۳۹۴ و ساعت 19:16 |
 

 

قوی تر از تاریکی چیست ؟!

پروانه ای گرد فانوس خانه تیره پرستان می چرخید
  با خود می گفت : قوی تر از تاریکی چیست ؟!
خورشید بالهایش را بر روی زمین گشود
  پروانه دید صدایی از درخشش نورها
در فضای دل انگیز صبحگاهی پدیدار شد و آهنگین گفت :...
قوی تر از تاریکی ،نورهای باهم بودن آدم هاست

کامروز حسنی

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۶ بهمن۱۳۹۴ و ساعت 19:4 |
 

جهان سرشار  زیباییست

و لی نگاهی  تیز می میخواهد تا شاید ببیند

این همه کوه و کنار و دشت و جنگلهای سر شار ار گیاه و مور و حیوان

شکوه روح انسان را همان شایسته انسانی که بیابد چاره ای تا خود بیفزاید

  بر این دنیای پهناور دو چندان رنگ زیبارا نوید صبح فردا را

فرزان راد فر

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۳ دی۱۳۹۴ و ساعت 14:14 |
 

شاعر عاشق و کهکشان‌های خیال

چه زیبا است
چه زیبا است غم را با شوق، رقصیدن
جنگ را بی‌ درد، پایان دادن
و به شمار سنگریزه‌های ساحل عشق را، فریاد زدن
بیداد گری‌‌ها را ، پایمال کردن...
و افکار را تا همیشه با لبخند زندگی‌، همساز کردن

ثریا پاستور

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۱۷ دی۱۳۹۴ و ساعت 18:53 |
 

 

 

مردمان زمین زیتون یادتان نرود!

دلم می خواست  روزی با صدای گیتارم
  بر بلندای کوه جلیل این ترانه سبز را می خواندم :
زنان و مردان...موسوی و عیسوی زمین زیتون شماها
  باهم برادر و برابرید ،واز شاخه های ریشه یک درخت آزادیید
  مردمان زمین زیتون ،یادتان نرود
بیداری سبزنان را با تیره راه خشونت ، همسفر نکنند

کامروز   حسنی

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۱۷ دی۱۳۹۴ و ساعت 18:41 |
 

جهان من  

حرفهای ناگفته روی دیوارهای شهریست که تمام مردمانش عاشقند

و تمام پرندگانش دریا دریا ,دشت دشت اوج پرواز و رسیدن راآموخته اند

  جهان من صلح سپید معطرآمیخته با مهری ارغوانی ست

  جهان من دیوان غزلهای حافظ است

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۱۷ دی۱۳۹۴ و ساعت 18:31 |
 

 

سال جهان نوشد

امید که روزگار ما نوشود

امیدوارم که سال جدید سال صلح و دوستی بین تمام مردم جهان باشد

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۱۷ دی۱۳۹۴ و ساعت 18:13 |
 

کریسمس مبارک

خدا کنه که همیشه قلبت روشن و پرنور باشد  
خدا کنه که این روز زرین و تولد این منجی زندگی زمین را پر از صلح و امید کند  
کریسمس مبارک
+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۱۶ دی۱۳۹۴ و ساعت 14:51 |
 

تقدیر را می پذیرم
سعی می کنم هر چه را زمستان از من گرفته در بهار پس بگیرم
ای دل غمگین مباش هنوز کبوتران زایش می کنند
هنوز قناری ها می خوانند
هنوز انسان گل سرخ می کارد
هنوز آفتابگردان به آفتاب سلام می کند

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۱۶ دی۱۳۹۴ و ساعت 14:43 |
 

یلدا مبارک !

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشینیم

و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها

یلدایتان رویایی روزهایتان پر فروغ شبهایتان ستاره باران

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ۲۹ آذر۱۳۹۴ و ساعت 13:43 |
 

براى همه دوستان خوب

صبح امروزکسی گفت به من:تو چقدر تنهایی !
گفتمش در پاسخ :تو چقدر حساسی ؛
تن من گر تنهاست،دل من با دلهاست،

دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم،

 یادشان   دردل من قلبشان منزل من…!       

صافى آب مرا يادتو انداخت،رفيق!تو دلت سبز،لبت سرخ،چراغت روشن!

چرخ روزيت هميشه چرخان نفست داغ،تنت گرم،دعايت با من!

سهراب سپهری)

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۵ آذر۱۳۹۴ و ساعت 19:37 |
 

روز مادر مبارک

روز مادر بر همه مادران وبانوان کشورم  مبارک باد

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۵ آذر۱۳۹۴ و ساعت 14:29 |
 

باید از آب آموخت امید به زندگی

حرکت در دل تاریکی  ها آن زمان که نوید رهایی به دانه ای خسته  می بخشد..

.. رویشی درسختی در زمینى سرد همراه با سکوتی ترسناک از غریبی از انزوا و تاریکی

  به سوی نور. باید جاری بود ...باید روئید ...باید رویاند...

زهرا پویامنش

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۲۳ آذر۱۳۹۴ و ساعت 14:49 |
 

خاطرم بسپارم

تازمانی باقیست بکارم بوته سرخ گلی نرم و لطیف

وسط باغچه سبز حیات دمسیر ره هر راه گذر

   تا که لبخندی را شاید میهمانم باشد

فرزان راد فر

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ۲۲ آذر۱۳۹۴ و ساعت 15:3 |
 

سمفونی رنگها

دیروز پای صحبت شاخه گلی نشیته بودم میگفت بهار زیباترین فصلهاست

او نه از استقامت ساقه های قندیل زده زمستان خبر داشت نه از عطش شاخه های تشنه تابستان

زیباترین سمفونی رنگهای پاییز را هرگز ندیده بود

فرزان راد فر

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۱۷ آذر۱۳۹۴ و ساعت 13:19 |
 

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله هارابگذار! ناله هارابس كن!

تابجنبيم تمام است تمام!!
مهرديدي كه به برهم زدن چشم گذشت....
ياهمين سال جديد!!
بازكم مانده به عيد!!
اين شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نيست كه نيست!!

زندگي گاه به كام است و بس است؛
زندگي گاه به نام است و كم است؛
زندگي گاه به دام است و غم است؛

زندگي معركه همت ماست...زندگي ميگذرد...

زندگي لحظه بيداری ماست زندگی میگذرد..

یغما گلرویی

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۱۶ آذر۱۳۹۴ و ساعت 13:40 |
 

برف می بارد

درختان زینتی زیبا به تن دارند

درختان کوچه مردم نگاهی گرم سلامی گرم تر دارند

شاید این برف زمستانی شفاهی باشد شهر را

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ۱۵ آذر۱۳۹۴ و ساعت 14:9 |
 

خورشید نذری

ای که از سردی شب خواب به چشمان تو نیست

من شنیدم جایی همین نزدیکی خورشید نذری می دهند

تا ظلام شب تار از نفس های بهار و چراغ سینه عاشقها روشن و لبریز شود

تو فراموش نکن گل سرخی ببری همراهت تا سلامت گوید

و طلایی سحر رهنمایت باشد

فرزان رادفر

 

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۹ آذر۱۳۹۴ و ساعت 14:5 |
 

قديما توی قديما موند...
قديما شبا بالا پشت بوم ميخوابيديم و ستاره ها رو می شمرديم و دلمون به وسعت يه آسمون
اين روزها چشم ميندازيم به سقف محقر اتاقمون و گرفتاری هامونو می شمريم
قديما يه تلويزيون سياه و سفيد داشتيم و يه دنيای رنگی ...
اين روزا تلويزيونای رنگی و سه بعدی و يه دنيای خاكستری ......
قديما توی قديما موند...

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ۸ آذر۱۳۹۴ و ساعت 23:56 |
 

آخرین برگ پاییزی

با سر انگشتانی یخ زده آویخته ازشاخه لخت درختی پیر

چون شعله ای لرزان شعله ای که گویی خاموشیش همین نزدیکی هاست

در باد سرد آخر پاییز عاشقانه مشغول رقص زیبای زندگیست

فرزان رادفر

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ۸ آذر۱۳۹۴ و ساعت 23:37 |
 

 

لحظه ی پرواز را آماده باید شد!

مرغک تنها!
خانه‌ای داری تو در جنگل،
در جوار خانه ی صد‌ها هزاران مرغ،
مرغ هایی رو به سوی خانه ی سیمرغ در پرواز!                                      
آشیان گم کرده در بیراه!
دل مزن بیهوده بر آتش!
پر مزن بیهوده در رگبار!

ای سراپا تشنه ی پرواز!
ای که خواهی پر زنی آزاد!
رو به سوی آسمان باز،
ساز و برگی ساز تا با هم،
تیرگی را چاره گر باشیم!

بال در بال هزاران طالب سیمرغ،
لحظه ی پرواز را آماده باید شد!

برزین آذرمهر

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۲۸ آبان۱۳۹۴ و ساعت 14:43 |
 

یکروز یک ترکه...

 یک.لره. با یک رشتیه... و یک بلوچه... و ترکمنه...

و کرده و فارسه و تمام اقوام ایرانی دست بدست هم میدهند

  و دو باره مملکت رو میسازند... و دیگه نمیذارن هیچکس...

هیچ قومیتی رو مورد تمسخر قرار بده... بامید اون روز

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۲۶ آبان۱۳۹۴ و ساعت 15:4 |
 

نازنين غمگين نباش 
وقتى زمستان آب شد و رفت  من و تو به ميهمانى سبزه ميرويم
با آنها از اطلسى هاى باران زده خواهيم گفت
دست در دست هم شادى كنان ، خنده با مردم ميكنيم
كودكان خواب آلود خيابان ها را بيدار ميكنيم...
در باغچه هاى مهربانى ، گل خواهيم كاشت
  ما دوباره همديگر را دوست خواهيم داشت.

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۲۶ آبان۱۳۹۴ و ساعت 14:55 |
 

 

چه زیبا است

غم را با شوق، رقصیدن

جنگ را بی‌ درد، پایان دادن

و در تمامی کوره راه‌های زندگی‌ سرود عشق را، تکرار کردن.

.. بیداد گری‌‌ها را ، پایمال کردن

و افکار را تا همیشه با لبخند زندگی‌، همساز کردن

ثریا پاستور

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۰ آبان۱۳۹۴ و ساعت 13:23 |