کاش می شد

کاش میشد لاله ها را ناز کرد

با پر پروانه ها پرواز کرد

کاش میشد دست در دست شقایق ها گذاشت

بر درخت خاطره تقشی نگاشت

کاش میشد با قناری راز گفت

سوز دل را با زبان ساز گفت

کاش میشدهر بدی را چاره کرد

دفتر دل را ربود و پاره کرد

علی اکبر شاهمرد

 

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ۳۰ فروردین۱۳۹۴ و ساعت 14:15 |
 

من وتوبا هم

من وتو با هم از بهارانیم جنگل سبز سرو دارانیم
در تن گلها نطفه عطریم نقطه عطفیم
باهم نور حورسیدیم صبح امیدیم
بی هم راه باریکیم بی هم شب تاریکیم
منو تو باهم گر زمین افتیم باز بر خیزیم...
چشم خود باز کن دفتر عشق را زین پس آغاز کن

مسعود فرد منش

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۲۷ فروردین۱۳۹۴ و ساعت 13:19 |
 

شعر باران 

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۴ و ساعت 12:37 |
 

 

رویا
من رؤیایی دارم، رؤیای آزادی
رؤیای یک رقصِ بی‌وقفه از شادی
من رؤیایی دارم، از جنسِ بیداری
رؤیای تسکینِ این دردِ تکراری
دردِ جهانی که از عشق تهی می‌شه

من رؤیایی دارم، رؤیای رنگارنگ
رؤیای دنیایی سبز و بدونِ جنگ

دنیایی که بمب و موشک نمی‌سازه
موشک روی خوابِ کودک نمی‌ندازه

من رؤیایی دارم، رؤیای خوشبختی
رؤیای دنیایی بی‌نفرت و سختی

رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه

 

یغما گلرویی

 

 

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۲۲ فروردین۱۳۹۴ و ساعت 13:32 |
 

مراقبه در بهار  


 درخت‌های کوچک باغ شکوفه داده‌اند. نگاهشان می‌کنم که ساکت و صبور، در جای مقررشان ایستاده‌اند و تسلیم باد و باران بهاری شده‌اند؛ نوعی وانهادگی، پذیرش و تسلیمی خوشایند.
نهال‌های باغ ما اضطراب ندارند؛ خاصه در بهار! اصرار نمی‌کنند چیزی باشند که نیستند. واژۀ کمال را نشنیده‌اند اما به‌غایت کامل‌اند.

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۴ و ساعت 18:51 |
 

آرزوی دل هر انسانی

کاش می‌شد، که به دشتِ دلِ هرانسانی، بذر امید بکاریم
تا سیاهی جای خود را به سپیدی بدهد.
و قفس ها، همه خالی گردند،
و نسیم سحری،روی آرامش اندیشۀ ما،شبنم عشق بنشاند.
 کاش می‌شد که غم و دلتنگی،
رخت می‌بست از این باغ که نامش دنیاست.
وبه یلدای زمستانی و تنهایی هم،
یک بغل عاطفۀ گرم نثار می‌کردیم.

جواد  پارسای

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۴ و ساعت 13:10 |
 

 

شبنم شادی .
نشسته شبنم شادی به شاخ شاخه‌های اقاقی.
.درساعت سکوت،بوی بهار،بوی عشق،بوی رفاقت،
  بوی دل‌انگیز ایران را هم می‌شنوم.
و من دلدادگان را در خیابان‌های تهران نیز دیدم،...
دوباره دست در دست،پوزخندی نشسته بر لب‌شان،
  بوی عشق در مشام‌شان بود،

جواد  پارسای

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۴ و ساعت 12:24 |
 

 

ای دختر بهار

خوش آمدی به سر زمین من سر زمین شعر ها و اشکها و لبخندها

سرزمین هزارها و هزاره ها سرزمین وحدت .همدلی های بی کینه

.برای گریز از هر چه ناکامی

خوس آمدی بهار من

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۴ و ساعت 20:13 |
صدابزن به نوروزیان که باز آیند!       

              به پشت پنجرهء بسته ، انتظار مکش
صدا بزن به نوروزیان که باز آیند
صدا بزن، به دروازه های نیلی باغ
به تنگ های بلورین پر ز آزادی
به شهر قصه، به شادی
به آب، آینه، ماهی
به هر کرانه که دیدی ضیافت گل سرخ
به کوی گنجشکان
به شهر های مقاوم
به نیزهء آرش
به طبل های های فروخفته درتراکم شب
به ماسه ها و به مرغابیان دریانوش
به هر خدنگ و خروش!

دکتر عارف پژمان

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۶ فروردین۱۳۹۴ و ساعت 12:35 |
 

 

.سفره هفت سين و آغاز سال نو در كنار آرمگاه كورش
ایران من

دستت را سبز می خواهم ، دلت را نیز.
جانت را آبی می خواهم ،عشقت را نیز.
جهانت را سپید می خواهم ، آرزویت را نیز....
بهار را بذر افشان ِ سرزمین ِ خویش.
دست وُ دل وُ جان وُ جهانت را سلام می گویم
  که نوروز را به جشن نشسته یی .
ایران ِ جانت گل افشان باد

رضا مقصدی

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۴ فروردین۱۳۹۴ و ساعت 12:17 |
 

 

نوروز مبارک

سال نو بر همه هموطنان عزیزم مبارک سالی سرشار از موفقیت و بهروزی برای همگان آرزو دارم

یامقلب،قلب ما در دست توست

یامحول،حال ماسرمست توست

کن توتدبیری که درلیل و نهار

حال قلب ما شود مثل بهار

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط شادی در جمعه ۲۹ اسفند۱۳۹۳ و ساعت 13:7 |
 

 

 

دریاچه قو     

                جهان چون دریاچه ای بروی من در میگشاید،
موجهای بازیگوش با من سخن می گویند
و قوهای گردنفراز به گرد من چرخ می زنند.
 "برخیز! برخیز!
دستان خود را از دو سو بگشا
از جسمِ بیجان خود بیرون آی
و بگذار زیبایی بار دیگر با تو سخن بگوید."
آرام آرام از ذرات هوا پُر میشوم
و سبکبارانه در کنار همپایانِ سفیدپوش
به رقص در می آیم.

مجید نفیسی

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۱۸ اسفند۱۳۹۳ و ساعت 13:55 |
 

 

روز زن

عرض تبریک  به تمام زنان کشو رمان به مناسبت روز جهانی زن  به امید اینکه زنان در ایران جایگاه بهتری  داشته باشند

رخت ِ غم را به در آرید
  سحر نزدیک است
  شفق از دور نمایان شده است .
شاخه ها گرم ِ درآمیختنند   برگها هم نفس و هم  .سخنند ...

لاله ها منتظر روز زنند گل لبخند بکارید به هر نقطه که هست . 
مادران منتظر  باد سحر گاهانند . 
روز ِ زن فرصت  بوسیدن تنها گل سرخ وطن است 

داریوش لعل ریاحی

 

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ و ساعت 13:59 |
 

 خورشید طلوع می کند 

درسیاهی باید چو شمعی درخشید
و نی لبکهای درون مرداب را با گلهای ارغوانی وزرد نیلوفر زاران
تماشا کرد تا جوانه های گندم را
در دشتهای این سرزمین آبیاری دهند
ما پیچکهای روی دیوارهای کاهگلی این روستا هائیم
که مغز دریا را در شیر مادرانمان نوشیده ایم
و از حرکت دوار این زمان به خورشید نزدیک می شویم

علی یحیی پور سل تی تی

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۳ و ساعت 20:5 |
 

 

به پیشواز از سفر برگشته ها باید رفت

هنگام خورشید و باران با پرچم رنگین کمان باید رفت تا از سفر بر گشته ها شاد شوند
غنچه گلهای زرد و سرخ و بنفش باز شوند

تا پرستوها بگیرند آشیان در لانه ها
پایکوبان بخوانیم سرود و ترانه نوروز را با لاله ها

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ و ساعت 13:58 |
 

 

در باران

پرنده تا زقفس پرکشید در باران
به سویِ جنگل شادی پرید در باران
شتابناک ز آفاقِ خون و خشم گذشت
به سر زمین سپیدی رسید درباران:
دیار روشن و سبزی که عطرِمهردرآن
سوارِ بادِ سحر، می چمید در باران
 پرنده، رایحه ی صبح را تنفس کرد
به آستانه ی جنگل رسید در باران
نشست روی نهالی که قطره های امید
زشاخه هاش فرو می چکید درباران
برای قافله ی دلشکستگان آورد
زصبحِ روشن فردا، نوید درباران

جهان  آزاد

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۵ اسفند۱۳۹۳ و ساعت 14:54 |
 

سایه ای از خورشید  

من به شوق اینکه باغ آرزوها میشود روزی شکوفا عشق میورزم 

در غریو رعد و برق و غرش طوفان بر شقایق های شیدا عشق میورزم 

بر طنین سبز و عطر آگین و ناپیدا

روی چشم انداز فردا عشق می ورزم

من به کوه و دره ها و باغ و صحرا ها 
 
در جهان هر چیز زیبا عشق میورزم
مهدی یعقوبی


+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۳ و ساعت 18:50 |

بهار دیگری

بهار دیگری از راه می‌آید
و می‌پوشد زمین پیراهنی از گل
نهال نورس گیلاس
به روی سبزه‌ها می‌ایستد در خرمنی از گل
و با موج نسیم صبح می‌رقصد
درخت ارغوان، با دامنی از گل
صبا می‌گسترد در کوهساران فرش ایرانی
شقایق می‌پرد از خواب سنگین زمستانی
و بر سر می‌نهد فانوس سرخ و روشنی از گل

جهان آزاد

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۱۸ بهمن۱۳۹۳ و ساعت 13:22 |
 

من خانه های قدیمی را دوست دارم 


 تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است
هنوز حیاط هست حوض است سفره ها گسترده اند
کوزه ها مملو از ترشی نذری پزان به راه باغچه هنوز آرزو نشده
چایی همیشه دم است نان برکت سفره است گلدان ها در خانه اسیر نیستند...

درخت یاس هنوز هست بوی یاس از شیشه های عطر نمی آید
همه چیز زنده است حتی اگر آن خانه سال های سال متروکه مانده باش

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۶ بهمن۱۳۹۳ و ساعت 20:2 |
 

 

خورشید طلوع می کند

کنار جویباران نارونهای پیر سایه انداخته اند
و جویباران به شعله های مرتعش از
دستان کودکان و جوانان سلام می گویند
در آن زمان که ابر های سیاه بر این جهان تنیده اند
و سایه های شکوفه های این خاک را
به مسلخ می برند
تو خواهی درخشید؛ در درخشش دستهای تست
 این خاک در ابدیتی متلاشی شده به آفتاب می رسد.

علی یحیی پور

 

 

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۲ بهمن۱۳۹۳ و ساعت 13:34 |
 

مردمان زمین زیتون یادتان نرود 

دلم می خواست روزی با صدای گیتارم
بر بلندای کوه جلیل این ترانه سبز را می خواندم :
زنان و مردان موسوی و عیسوی شماها با هم برادر و برابرید
 ،مردمان زمین زیتون ،یادتان نرود
بیداری سبزنان را با تیره راه خشونت ، همسفر نکنند ،
تا مبادا!
دزدان دژخیم آهن صفت و سرد اندیش،
گرمای روح نواز و همکوشی هم دوشیتان را به یغماببرند 

کامروز حسنی

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۳۰ دی۱۳۹۳ و ساعت 19:58 |
 

 پرنده

نگاهت پرنده معصومی است
در جستجوی دانه
و قلبت در آرزوی آشیانه ای پر می کشد
افق پرده ایست دود آگند
و جهان ظلمتی است ...

که تو را در حسرت فرداها می گذارد
نمی گویم از رفتن بازمان
نمی خواهم سکونی را به تو بیاموزم
که خود از یاد برده ام
زندگی آموختنی نیست
زندگی تصویر پرنده ایست
که در هوای مه آلود پرواز می کند
و در آرزوی نوشیدن جرعه ایست
که طبیعت
پس از قرنها از او دریغ کرده است

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۳۰ دی۱۳۹۳ و ساعت 19:14 |
 

زمستان

چون پرنده ، همچنا ن بر با ل خویش
گفته ا یم با آ سما ن ، ازحا ل خویش

ا ز میا ن رعد و برق ، آ تش فشا ن
ا ين ند ا پیچید ه ا ند ر کهکشا ن

فصل سرد و با د و توفا ن ، بگذ رد
خشم و آ سيب ز مستا ن ، بگذ رد

با پرستو ، ما بها را ن آ وریم
چشم ، در راهیم و براين با وریم

دکتر منوچهر سعا دت نوری

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ۱۴ دی۱۳۹۳ و ساعت 14:1 |
 

سال نو ميلادی  

عقربه های ساعتم روی زمانِ تازه است. معنی ِ روزگار من جان وُ جهانِ تازه است.

کيست درين کرانه ها نام ِ ترا سرود کرد؟ چيست که سينه ی ترا از تپش ِ ستاره ها شعر سپيدِ رود کرد؟

سالِ خميده، در گذشت سالِ خجسته، سر رسيد. عقربه های ساعتم سوی پرنده ، پرکشيد.

رضا مقصدی

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۱۱ دی۱۳۹۳ و ساعت 14:15 |
 

 کریسمس مبارک

خدا کنه که همیشه قلبت روشن و پرنور باشد
خدا کنه که این روز زرین و تولد این منجی زندگی زمین را پر از صلح و امید کند
کریسمس مبارک

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۸ دی۱۳۹۳ و ساعت 21:2 |
  

شب یلدا مبارک

چه سخاوتمند است پاییز
که شکوه بلندترین شبش را
عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد
زمستانتان سفید و سلامت . . .
روی گل شما به سرخی انار...

شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۲۹ آذر۱۳۹۳ و ساعت 21:49 |
 

 

به دیگری هم فکر کن »

آن گاه که به خانه بر می گردی ...
- به خانه ی خودت ،
به دیگری هم فکر کن .
پناهنده گان چادرها را فراموش مکن .
آن گاه که هنگام خواب ، ستارگان را می شماری ،
به دیگری هم فکر کن .
چه بسیار اند که سر پناهی برای خواب ندارند .
آن گاه که در دنیای خیالات سیر می کنی ،
به دیگری هم فکر کن .
آنان که حق سخن را هم از ایشان گرفته اند .
آن گاه که به دیگران فکر می کنی ...
- به آن دوردستان ،
به خودت فکر کن...
و بگو :به امید آن که شمعی باشم ، در تاریکی

ترجمه : حسن عزیزی

 .

 

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۶ آذر۱۳۹۳ و ساعت 14:33 |
 

 بهار به خیابان که می رسد

افسانه نیست
بهار به خیابان که می رسد
لهجه ها به رنگ شعر می شوند
و شادی ها
دست ها را به کبوتران می بخشند

افسانه می شود
امروز/ فردا
گلدان تاقچه ات
سبز که می شود
نسیم
طرح عاشقانه اش را
به پنجره می کوب

مسعود بیزار گیتی

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۲۴ آذر۱۳۹۳ و ساعت 19:33 |
 

 

پرنده در قفس

آن هنگام که دوست داری دلی را مالک شوی رهایش کن
پرنده در قفس .... زیبا نمی خواند
گرچه برایت تمام لحظه ها را نغمه خوانی کند
..بگذار برود...
تمام افق ها را بگردد و آواز سر دهد .صبور باش و رهایش کن
گفته اند : اگر از آن تو باشد باز می گردد و اگر نباشد
یادت باشد قفس ،آفریننده ی عشق نیست

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ۲۳ آذر۱۳۹۳ و ساعت 14:17 |
 

ای میهن 

آنچه برای تو می خواستم
! سعادت ابدی بود

آنچه برای تو می خواستم
پلی بود میان تو وبهشت
! پلی به کوتاهی ی همین دستهایم
آنچه برای تو می خواستم
دل انگیزترین ترانه ها بود
! شیواترین سروده ها
کشتی های بادبان برافراشته بر دریاهایت
زنبقهای بسیار در دشتهایت
و آبشارانی بلند بر کوههایت
آنچه برای تو می خواستم
چراغی بود
در هر خانه ات
نانی در دهان هر کودکت
!و عشق بزرگ یگانگی در دل هر مرد و زنت
 
شهاب طاهرزاده
+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۱۷ آذر۱۳۹۳ و ساعت 19:53 |