
دیدن هر بامداد
دیدن هر بامداد ، اتفاق ِ ساده ای نیست ..
. خوشایند است و تکرار ناپذیر ؛
گنجشک ها بیخود شلوغش نمیکنند ...

دیدن هر بامداد
دیدن هر بامداد ، اتفاق ِ ساده ای نیست ..
. خوشایند است و تکرار ناپذیر ؛
گنجشک ها بیخود شلوغش نمیکنند ...

من و تو باهم
من و تو باهم از بهارانیم جنگل سبز سر بدارانیم
در تن گلها نطفه عطریم نقطه عطفیم
باهم نور حورسیدیم صبح امیدیم
بی هم راه باریکیم بی هم شب تاریکیم
منو تو باهم گر زمین افتیم باز بر خیزیم...
چشم خود باز کن دفتر عشق را زین پس آغاز کن
اگر بتوانم از شکستن یک دل جلوگیری کنم
اگر بتوانم یک زندگی را از درد تهی سازم و یا رنجی را فرو نشانم
اگر بتوانم سینه سرخ مجروحی را کمک کنم تا دوباره به لانه خویش بازگردد
آنگاه زندگی ام بیهوده نبوده است

رویا
من رؤیایی دارم، رؤیای رنگارنگ
رؤیای دنیایی سبز و بدونِ جنگ
دنیایی که بمب و موشک نمیسازه
دنیایی که تو اون زندونا تعطیلن
من رؤیایی دارم، رؤیای خوشبختی...
رؤیای دنیایی بینفرت و سختی
هر آدمی شاد و هر ظالمی محکوم
رؤیای من اینه: دنیای بیکینه

ایکاش در رگ پنجره ها نور جاری بود
و نبض سبزه و پنجره ها یکی بود
ایکاش بین همسایه ها دیواری نبود
ایکاش این همه دود و سرسام . ...
ماشین و آدم ماشینی نبود
ایکاش بین آدم ها فاصله ای نبود

بوته اي در دامنه اي باش
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي
بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد
و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن هر آنچه كه هستي، بهترينش باش!

چه بگم من به بهار؟.
چرا یک بار توی سال پیدا می شی
چرا تو با خودت گل داری ، سبزه و ریحون میاری؟چرا آفتاب می کاری ؟
چرا با باد و نسیم رقص می کنی ؟لبخند میزنی ،
آی بهاراگه بذر مهربونی بتونی پخش بکنی ،،...
اگه خنجرهای تیز رو بتونی غیب بکنی
اگه زنجیر های پا رو بتونی پاره کنی قول میدم هیچی نگم

کاش میشد
کاش میشد که به دشت دل هر انسانی بذر امید بکاریم
تا سیاهی جای خود را به سپیدی بدهد و قفس ها، همه خالی گردند،
و نسیم سحری،روی آرامش اندیشۀ ما،شبنم عشق بنشاند.

قلمت را بردار ،
بنویس از همه خوبیها ، زندگی , عشق ، امید
و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا است
گل مریم ، گل رز
از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود...
از غروبی بنویس که چون یاقوت و شقایق سرخ است
قلمت را بردار ، روی کاغذ بنویس :
زندگی با همه تلخی ها شیرین است

خداوند تو را عاشقانه دوست دارد
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد
چون در هر بهار برایت گل میفرستد و هر صبح آفتاب را به تو هدیه میکند

جمع کردن هفت سین نوروزی
امیدوارم با جمع کردن هفت سین نوروزی
قرآنش نگهدارتان، آینه اش روشنایی زندگیتان
سکه اش برکت عمرتان،سبزیش طراوت و شادابی دلتان
ماهی اش شوق ادامه زندگیتان را به شما هدیه دهد

سیزده بدر مبارک
دوستان عزیزم سیزده بدر خوش و شادی داشته باشید
در سور سرو و سبزه ها
در کوی جوی و پونه ها
در جشن گلهای چمن
بر فرشی از بابونه ها، گلپونه ها ...
صد ها گره بر سبزه زن
اما یکی بر رو نیار

تو را نمی دانم، اما من دلم روشن است
به تمام اتفاقات خوب در راه مانده، به تمام روزهای شیرین نیامده،
به لبخندی که یک روز بر لبمان می نشیند،
به اجابت شدن دعاهایمان، به برآورده شدن آرزوهایمان،
به محو شدن غمهای دیرینه مان.من دلم روشن است

ای دختر بهار
خوش آمدی به سر زمین من
سر زمین شعر ها و اشکها و لبخندها سرزمین هزارها و هزاره ها
سرزمین وحدت .همدلی های بی کینه .برای گریز از هر چه ناکامی
خوس آمدی بهار من

دعا کنید
دعا کنید امسالمون یه سال آبادی بشه
قناری آواز بخونه نوید آزادی بشه
سین همه تو سفره ها هفت سین سادگی باشه
دعا کنین تو خونه ها امید زندگی باشه...
کبو ترای شهرمون از قفسا آزاد بشن
بغضای دیروزمون دعا کنین صدا بشن

صدا بزن به نوروزیان که باز آیند
به پشت پنجره بسته ، انتظار مکش
صدا بزن به نوروزیان که باز آیند
صدا بزن، به دروازه های نیلی باغ
به تنگ های بلورین پر ز آزادی
به شهر قصه، به شادی به آب، آینه، ماهی...
به هر کرانه که دیدی ضیافت گل سرخ
صدابزن، مترس، ای گلوی بی فریاد

بهاران
بهار آمد، گل آمد، گل به گلدان کردهای یا نه؟
لبت خندان چو گل، و اندوه پنهان کردهای یا نه؟
سر آمد موسم تاریکی و سرما و دلسردی
زمستان رفت، دل، گرم از بهاران کردهای یا نه؟...
رسید ایام شادی، نغمه خوانی، عشق ورزیدن
به رسم عاشقی «این مشکل آسان» کردهای یا نه؟
دلت تنگ است می دانم، غریبی درد جانسوزی است
ولی یادی ز یارانت در ایران، کردهای یا نه؟

آغاز سال نو در كنار آرمگاه كورش

بهار آمد
بر خیزهار آمد مهمان آمده از دور دستِ آرزو
تا پُر کند انبان خود، فرسنگ ها طی کرده او
بعد از زمستانی چنان اینک بهارانی چنین
شوریده وش شعری بخوان ماتم ز دنیامان بشو...
از سبزه دارد ارمغان ، وز لاله، سنبل، ارغوان
شیدایی ایرانمان از چشمه ریزد در سبو
اکنون جوانه خنده را شیرینی آینده را
خوانـَد به گوش ات پس بیا، از گل بگو از گل شنو
نوروزمان پیروز شد دیروزمان امروز شد
خورشید، جان افروز شد جادوی عطرش را ببو

دوستان عزیز عیدتان مبارک
امیدوارم که در سال جدید سلامتی .سعادت .سیادت. سرور . سروری . سبزی . سرزندگی .هفت سین سفره زندگیتان باشد


جشن باستانی چهارشنبه سوری مبارک
آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می رویم
سرخی تو از من ، زردی من از تو جشن باستانی چهارشنبه سوری مبارک