بازکن پنجره را

من هدهد هستم برایتون امید آورده ام از سلیمان نه بمب

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ و ساعت 13:20 |
 

زندگی را بیاموزیم

از:طاووسی که زشتی پاهایش، افسرده‌اش نساخته
کرمی که بی‌دست و پا بودنش، او را از حرکت باز نداشته
جغدی که شب‌ها به مراقبه مشغول است.
عقابی که چشمانش را به هدفش دوخته است
سگی که تو نجس می‌خوانیَش ،اما او به تو وفادار است...
گوسفندی که قربانی خوشی‌ها و ناخوشی‌های توست اما باز برایت برکت میاورد

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ و ساعت 12:43 |
 

هیچکس گمان نداشت، این!
کیمیای عشق را ببین:
کیمیای نور را که خاک خسته را،
صبح و سبزه می کند،
کیمیا و ِسحر صبح را نگاه کن.
جای بذر مرگ وبرگ خونی ِ خزان،
کیمیای عشق، وصبح و سبزه آفریده است:           
خنده های کودکان و باغ و مدرسه
کیمیای عشق سرخ را ببین!
هیچ کس گمان نداشت این.

شفیعی کدکنی

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ و ساعت 13:22 |
 

باغ جهان پرگل است فرصت چیدن کجاست
  دشت و چمن سبز سبز بال پریدن کجاست
  دوست صلا می زند همت دیدار کو
کعبه ز ما دور نیست پای دویدن کجاست
  عالم از او پر صداست گوش تو بیگانه است...
در همه جا نقش اوست قدرت دیدن کجاست
  مدرسه عشق را نعمت استاد هست
  ای دل مکتب گریز میل شنیدن کجاست

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ و ساعت 13:14 |