سایه ای از خورشید
من به شوق اینکه باغ آرزوها میشود روزی شکوفا عشق میورزم
  در غریو رعد و برق و غرش طوفان بر شقایق های شیدا عشق میورزم
  بر طنین سبز و عطر آگین و ناپیدا
روی چشم انداز فردا عشق می ورزم...
من به کوه و دره ها و باغ و صحرا ها
  در جهان هر چیز زیبا عشق میورزم

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 14:12 |
 

زندگی را بیاموزیم
بلبلی که حتی در قفس هم می‌خواند
پروانه ای که حتی با وجود کوتاهی عمر، از پرواز دست نمی‌کشد
طاووسی که زشتی پاهایش، افسرده‌اش نساخته
کرمی که بی‌دست و پا بودنش، او را از حرکت باز نداشته...
جغدی که شب‌ها به مراقبه مشغول است.
عقابی که چشمانش را به هدفش دوخته است

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 14:7 |
 

در گلدان زندگی گل عشق بڪار،

گل دوستـی گل صداقت  گل محبت گل مهربانـی

خواهی دیـد گلـدان زندگیـت ازهمـــه گلهـای عالــم زیبـا تر میشـود

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 14:1 |
 

پرواز از قفس

پیشترها می شد خلوت باغچه را دریافت
  و شبی مهتابی دور از چشم حسود نرگس گونه ی سرخ شقایق رابوسید
پیشتر ها می شد چند تومانی داد
  و درِیک قفس کوچک را وا کرد و سپس پرواز گنجشکان را
  سوی آزادی و خورشید تما شا کرد...
پیشتر ها آه ......

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 13:56 |
 

شعری از زنده یاد سیاوش کسرایی به مناسبت بیستمین سال خاموشی این شاعربزرگ
  آفتابی
  در بسته است و پنجره بسته است و پرده ها  قاب در و دریچه گرفته است
  اما ز گوشه ای از چشم ها نهان می تابد آفتاب
  بر دست و دفتر من و گلدان زین تنگ گوشه نیز تواند ...
اندیشه لطیف بیرون رود ز روزن پنهان
  تا گردد آفتابی و گسترده در جهان

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 14:41 |
 

طوفان که فرو نشست،
  ابرهای پر غریو که پراکند
  و نخستین پرتو خورشید که باز تابید بر زمین
  که هنوز از باران خیس است،
  همه چیز بوی زندگی می‌گیرد....
از پس آغازی و رشدی دوباره
  هر علف و هر بوته تنفس آغاز می‌کند؛
  هوا تازه و پاکیزه می‌شود،
  شاخه‌های درختان سر برمی‌آورد،
  گیسوان ژولیده دوباره آراسته می‌شود
  و آرامش دوباره باز می‌گردد.

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 14:36 |
 

قناری

قناری نیزار   در انتظار شکفتن نیلوفر همواره  

اینه ی مرداب را می نگرد   و نیلوفر در خواب خیس خویش  

بوسه های گرم آفتاب را به یاد می آورد

+ نوشته شده توسط شادی در چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 14:31 |
 

هيچ و باد است جهان
گفتي و باور کردي
کاش يک روز به اندازه هيچ
غم بيهوده نمي خوردي
کاش يک لحظه به سرمستي باد...
شاد و آزاد به سر مي بردي

فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 19:47 |
 

 

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
 بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت...
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 19:29 |
 

هيچ و باد است جهان
گفتي و باور کردي
کاش يک روز به اندازه هيچ
غم بيهوده نمي خوردي
کاش يک لحظه به سرمستي باد...
شاد و آزاد به سر مي بردي

فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 18:34 |
 

عادت کنیم به آنچه نیست ولی خواهد آمد

عادت کنیم به آنچه نو ست و نو تر خواهد آمد

نوشکوفه ای در زندگی ست 

چه بهتر که این شکوفه در هر خانه ای بشکفد

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 19:16 |
 

 

قوی تر از تاریکی چیست ؟!

پروانه ای گرد فانوس خانه تیره پرستان می چرخید
  با خود می گفت : قوی تر از تاریکی چیست ؟!
خورشید بالهایش را بر روی زمین گشود
  پروانه دید صدایی از درخشش نورها
در فضای دل انگیز صبحگاهی پدیدار شد و آهنگین گفت :...
قوی تر از تاریکی ،نورهای باهم بودن آدم هاست

کامروز حسنی

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 19:4 |