هیچکس گمان نداشت، این!
کیمیای عشق را ببین:
کیمیای نور را که خاک خسته را،
صبح و سبزه می کند،
کیمیا و ِسحر صبح را نگاه کن.
جای بذر مرگ وبرگ خونی ِ خزان،
کیمیای عشق، وصبح و سبزه آفریده است:           
خنده های کودکان و باغ و مدرسه
کیمیای عشق سرخ را ببین!
هیچ کس گمان نداشت این.

شفیعی کدکنی

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ و ساعت 13:22 |