عشق
جواب سوالم تو باشی اگر
زدنیا ندارم سوالی دگر
که من پاسخی چو ن تو میخواستم
مباد آرزویم ازاین بیشتر
نشستم به بامی که بامیش نیست
شگفتا دلم میزند باز پر
نفس گیر گرد ید ه آرامش
خوشا بار دیگر هوای خطر
بر ان است شب تا به خوابم کشد
بزن باز بر زخم من نیشتر
دلم جرات اش قطره ای بیش نیست
تو ای عشق اورا به د ریا ببر محمد علی بهمنی
باتشکر از راضیه عزیزم برای ارسال این شعر
+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵ و ساعت
12:43 |
