آبشار حوصله سر می رود آسمان لبریز باریدن شده گوشه ای از این هوای پرزابر چشم من آمادۀ دیدن شده * من چه می بینم کنار پنجره ؟ یک نفر در زیر باران تر شده کاش من او باشم و او جای من آرزویم یک دل بی غم شده * کاش مهمانی بیاید خانه ام صبر من آمادۀ رفتن شده کاش این باران ببارد بردلم قلب من در فکر آسودن شده * باز در گوشم صدای زنگ در
مثل یک رویای بی باور شده * من چه می بینم کنار پنجره ؟ شاخه ای در زیر باران خم شده کاش من او باشم واو جای من آرزویم ساقۀ شبدر شده * می چکد از ناودان بام من قطره هایی که شبیه غم شده انتظارم مثل یک انگور زرد دانه دانه از قرارش کم شده * سیب سرخ یاد تو تب کرده است آه !این تب آیۀ ماتم شده * من چه می بینم کنار پنجره ؟ چتر سبز نارون در هم شده کاش من او باشم و او جای من آروزیم غرق در شبنم شده
* کو دکی در زیر باران می دود غنجه های یاس هم پرپر شده یک کبوتر سوی لانه می رود انتظارش لحظۀ آخر شده * ابرها هم اشکشان را ریختند دیگر این باران کم و کمتر شده * من چه می بینم کنار پنجره ؟ نرده های خانه زیبا ترشده کاش من او باشم واو جای من آروزهایم چقدر کو چک شده !! فریبا شش بلوکی
+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۶ و ساعت
13:0 |