حرفی بزن که از تو جهان با خبر شود

شعری بخوان که عطر علف بیشتر شود

شوری به جان تازه ترین تاک خاک ماست

بگذار تا زمانه زما با خبر شود

تصویر دل به جانب آیینه برده ایم

تا  جان عاشقان جهان تازه تر شود

فصل بلندبا تو شکفتن مرا سرود

ای رود بی تو زمزمه ما هدر شود

زیباست لحظه های درخشان جان عشق

گر شور عاشقانه ما پرده در شود

پرواز بر فراز تودارد کبوترم

بگذار این پرنده تورا منتظر شود

دنیا به چشم چشمه ی ما قهوه ای تر است

وقتی که آه آبی ما بی اثر شود

از من مخواه ای دل شوریده بعد از این

چشمم در آستانه دیدار تر شود

ا ی آسمان ستاره سردت مرا فسرد

ای شب بمیر تا نفسم پر سحر شود

خوبا مباد ریشه ام در خاک بشکند

یا همنشین ریشه شادم تبر شود

خواهم که با تو ای نفس نازک نسیم

شور دل معطر من همسفر شود

رضا مقصدی

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶ و ساعت 13:13 |