زندگی

خم شدم

چهره ام زرد شدست

رنگ موهای سرم

نقره شدست

در دلم چرک هزاران زخم است .

درد من فریادی ست

که پس دندانم زندانی ست . 

با همه درد درون

دوست میدارم من

بودن را ،

دیدن رقص شقایق ها را،

قیل و قال درون بازار ،

بار بر دوش حمال فقیر ،

گریه و سینه زدن زیر علم ،

رقصِ مستانه در محفل عصر ،

ناله بچه زخمی شده در بازی صبح .

زندگی چیزی نیست

زندگی شاید

معنای پنهان شده

در یک کوزه ست .

بوی خوبی دارد !‌!‌!‌

زندگی چیزی نیست

خنجری ست دسته مسی

که فرو رفته در کتف چپم

درد من فریادیست

که پس دندانم زندانیست     رضا بایگان

 

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۷ و ساعت 13:6 |