پاییز

کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد

آفتاب دیدگانم سرد میشد

آسمان سینه ام پر درد میشد

ناگهان طوفان اندوهی بجانم چنگ میزد

اشگ هایم همچو باران دامنم را رنگ میزد

وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من میخواند شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله میزد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه من همچو آوای نسیم پر شکسته

عطر غم میریخت بر دلهای خسته

پیش رویم چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر اندوه و درد و بد گمانی

کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز بودم        فروغ فرخزاد

 

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۷ و ساعت 12:42 |