زندگی......
یک عمر زیستم به تمنای زندگی
در خود گریستم به تماشای زندگی
آبم گذشت از سر ولب تشنه ریختم
در جام تشنگی کف دریای زندگی
آهسته گام زد تب نمناک گریه ام
در کوچه های حسرت شب های زندگی
در من کسی ست خفته که بیدار می شود
می پرسدم مدام ز رویای زندگی
چشمی سکوت دارم و ابری نگاه سرد
تا زین دو بشنود مگر آوای زندگی
من انتهای فرصت این اعتماد را
یک باره ریختم به سراپای زندگی
اکنون نشسته ساکت و خاموش می کشم
آهی به طول عمر ز سودای زندگی احمد خواجه ییان
+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۷ و ساعت
13:16 |
