میا ای باد نوروزی
میا ای باد نوروزی مزن نشتر به رگهایم
به وسواس بهاران از چه اندازی به سودایم
فضای سینه ام از ابرهای غصه لبریز است
بهاران رفته از یادم
که در تقویم غربت از حمل تا هوت پاییز است
بهشتی داشتم روزی که بیخ هر درختش دست شیطان آتشی افروخت
و فردوس مرا از پای تا سر سوخت
کنون آنجا بهاران از تنور جنگ می آید
هوایش بوی کافور و کفن دارد
ودر باغش قناری نیست
که به هر شاخه ای جغدی وطن دارد
به ساق هر درختش بجز رنگ شهادت نیست
فضایش را طراوت نیست
میا ای باد نوروزی مرا به که از فصل بهاران بی خبر باشم
و با اندیشه های خویش سر در زیر پر باشم
من آن پر بسته مرغ خسته در باغم
که مرگ هر درختی را جدا دیدم
و سوگ هر گلی را نوحه سر دادم
مرا دیگر به فصل نو بهاران هیچ رغبت نیست
چمن در آتش و من شادمان شرط مروت نیست رازق فانی
+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۲۲ دی ۱۳۸۸ و ساعت
14:33 |
