چقدر وقت گذاشتی تا دوباره صدایم کنی
گمان می کردم ترا برای همیشه از دست داده ام
چقدر وقت گذاشتی تا دوباره صدایم کنی!
بی توسال ها ی غربت را
با طناب خاطره به هم گره زدم
در هوای دلتنگی
نشسته میان برگ های سپید
کلمات مویه کردند
وقلم من گریست
عشق من ،وطنم
چقدر وقت گذاشتی تا دوباره صدایم کنی
من هنوز مثل گذشته وحتا بیش از گذشته عاشقم
حالا که باز می خواهی مرا
اگر چه دور ازتوام در این سوی مرز
اما صداهامان به هم میرسد
میشنوی که هر روز نامت را تکرار می کنم؟
و هر شب با یاد تو به خواب می روم
جهان با خبر شده از حکایت ما
عشق من، وطنم
عاشقم ولی عاقل شده ام
و قدر دوباره یافتن عشق را می فهمم
میدانم که دل گرفته ای
از تو نمی پرسم: این همه سال کجا بودی؟
و یا چرا دیر صدایم کردی؟
از تو نمی پرسم: چه کرده ای ؟
با که بوده ای؟
عشق من ،وطنم
بدان که من سال هاست به تو وفادارم
      ژاله چگنی
+ نوشته شده توسط شادی در جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ و ساعت 20:0 |