ماه

ای ماه نقره پوش با من بگو

چرا بر بام آسمان تنها نشسته ای

حرفی نمیزنی دیر آشنای دور

غمگین و بیصدا در خود شکسته ای

شاید تو دلت در گیر عاشقیست

دلواپسی کنون بهر ستاره ای

شاید فرشته هادرکت نمی کنند

پشتت خمیده و قرصت هلالی است

باور نمیکنم هنوز میخواهی و دستت خالی است

این سر زمین هنوز همرنگ خانه نیست

گویی که تا ابد اینجا غریبه ام

حیران غربتم که از بیم تشنگی

در چشم بی فروغ دریا کشیده ام

اما تو تا ابد پیوسته روشنی

همواره موطنت همیار ریشه هاست

حالا کمی بخند حالا که زندگی

قدری برای تو زیبا تر از رهاست

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ و ساعت 13:13 |