شعر تنهایی

به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا

 مسافر خانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا

غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد

به خون خویش میغلطند صدها بیگناه اینجا

نشان خانه خود را در این صحرای سر در گم

بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا

اگر شادی نشان از من بگیردجای حیرت نیست

نشان میجوید از من تا نیاید اشتباه اینجا

تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست

هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا

               فاضل نظری

+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۰ و ساعت 18:59 |