ما، همان جمع پراکنده هر کجا دست نیاز بشری هست دراز؛
آن صدا درهمه آفاق طنین انداز است!
آه، اگر با دل و جان گوش کنیم،
آه، اگر وسوسه نان را یک لحظه فراموش کنیم،
«آی آدمها»را
در همهجا میشنویم در پی آنهمه خون،
که بر این خاک چکید،
ننگمان باد این جان!
شرممان باد این نان!
ما نشستیم و تماشا کردیم!
در شب تار جهان!
در گذرگاهی، تا این حد ظلمانی و توفانی!
در دل اینهمه آشوب و پریشانی!
اینکه از پای فرو میافتد،
اینکه بر دار نگونسار شدهست،
این که با مرگ در افتادهست،
این هزاران و هزاران که فرو افتادند؛
این منم،
این تو،
آن همسایه،
آن انسان،
این ماییم!
ما،
همان جمع پراکنده، همان تنها،
آن تنهاهاییم «فریدون مشیری
