آفتابم من

من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر.
من از این آهنگ یکسان و مُکرر عاصیم دیگر.
من سرودی تازه می‌خواهم.
جُنبشی، شوری، نشاطی، نغمه‌یی، فریادهای تازه می‌جویم.
من به هر آئین و مسلک، کو کسی را از تلاشش باز دارد؛ یاغیم دیگر.

کرم خاکی نیستم من تا بمانم در مُغاک خویشتن خاموش.
نیستم شبکور کز خورشید روشنگر بدوزم چشم.
آفتابم من که یکجا، یک‌زمان، ساکت نمی‌مانم.
با پر زرین خورشیدٍ افق‌پیمای روح خویش،
من تن بکر همه گُل‌های وحشی را نوازش می‌کنم، هر روز.
جویبارم من، که تصویر هزاران پرده در پیشانیم پیداست.
موج بی‌تابم که بر ساحل، صدف‌های پُری می‌آورم همراه.
کرم خاکی نیستم من. آفتابم.
جویبارم. موج بی‌تابم. دکتر هوشنگ شفا

+ نوشته شده توسط شادی در یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ و ساعت 12:36 |