هزاران زن سفید پوش

پَری‌زاده‌ی آخرين قصه‌های مادربزرگ
پيدايش خواهد شد
و خستگانِ اين سال‌ها را
به اسمِ کاملِ خودشان صدا خواهد زد.
او ... خواهرِ من است
او ... يکی از هزاران خواهرِ خسته‌ی من است او ... خواهد آمد
توریِ تابستان و
تحملِ تشنگی را
پُر از عطرِ آب و خُنکایِ خدا خواهد کرد
خجالتِ خاموشِ دروغگويان را خواهد بخشيد
همه‌ی پرده‌های دريده را خواهد دوخت
همه‌ی پنجره‌های رو به آفتاب را خواهد گشود
و حتی هجاهایِ کهنه را خواهد شُست. 
من دست‌هايش را ديده‌ام
دست‌هايش پُر از تيله‌های نبات و
طعمِ ترانه و ذراتِ روشن نور است         سید علی صالحی
 


 

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۲ و ساعت 12:35 |