با هم مهربان باشیم

وجدانهاي خفته
اشك هاي سرازير
دستهاي ناتوان
دلهاي غمين  هيچ كدام را دوست ندارم تنها چیزی که میدانم زندگیست باید زندگی کرد با عشق با امید با صفا با صمیمیت  ساز مهربانی را در کوچه ها بزنید

در جستجویم

در جستجوی سر زمینی هستم از جنس شیشه و مردمانی به زلالی و پاکی آب دیاری که در آن سخنی از بیوفایی و نامهربانی نباشد

زندگی زیباییست

زندگی رويا نيست  زندگی زيبايی ست می توان بر درختی تهی از بار،زدن پيوندی

می توان در دل اين مزرعه خشک و تهی بذری ريخت می توان از ميان فاصله ها را برداشت  دل من             با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست

زندگی

زندگي با همه وسعت خويش مسلک ساکت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن

نيست اضطراب وهوس وديدن و ناديدن نيست
زندگي خوردن وخوابيدن نيست زندگي جنبش وجاري شدن است

زندگي کوشش و راهي شدن ا

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۵ و ساعت 19:39 |