چشم‌ انداز

دستِ دلالانِ جنگ از میهنم کوتاه

جنگ را دیدم
با ترکه‌ هاش در تن یارانم
خرابه‌ هاش در تن میهنم
و زلزله‌ هاش در دلم

برادری را دیدم که عشق ناشناخته رفت
خواهری را دیدم که عشق را به خاک سِپُرد
مادری را دیدم که هنوز چشم‌ داشت خبری است
و از هرچه رنگ سیاه دارد می‌گریزد
فرزندی را می‌شناسم که با فرزندانش
همه با هم
هنوز می‌پرسند : چرا ؟

رضا هیوا

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۲ و ساعت 12:33 |