لحظه ديدار   

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !کلبه

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۶ آذر ۱۳۸۵ و ساعت 20:9 |