قديما توی قديما موند.
قديما شبا بالا پشت بوم ميخوابيديم و ستاره ها رو می شمرديم و دلمون به وسعت يه آسمون بود ..
اين روزها چشم ميندازيم به سقف محقر اتاقمون و گرفتاری هامونو می شمريم 
قديما يه تلويزيون سياه و سفيد داشتيم و يه دنيای رنگی ...
اين روزا تلويزيونای رنگی و سه بعدی و يه دنيای خاكستری 
قدیما یه پنجشنبه جمعه بود و یه خونه پدر بزرگه با فک و فامیل ...
این روزا پر از تعطیلی ، ولی کو پدربزرگه؟کو اون فامیل؟کو اون خونه ؟...
قديما توی قديما موند...

+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۸ تیر ۱۳۹۵ و ساعت 13:28 |