
طوطی خاموش
ای دختر زیبا که امید دل مایی
قربان تو این گونه خموشانه چرایی
ای طوطی خاموش به جانم مزن آتش
جان می دهمت تا به سخن لب بگشایی
غمگین مشو ای بلبل از نغمه فتاده
آن روز بر اید که به هر گل بسرایی
این گونه ملالت مگزین چهره برافروز
تا در بر هر اینه خود را بنمایی
لبخند بزن فصل خزان می رود از باغ
پژمرده مباش این همه آخر گل مایی
+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۶ آبان ۱۳۹۵ و ساعت
13:26 |
