ديوار

شاید اون ور دیوار هیچ خبری نباشه . شاید تمام تصوراتمون از شاخسارها و رودخونه هاش سرابی بیش نباشه .من این چیزها برام مهم نیست .من باید پشت این دیوار و ببینم .اگر پشت  این دیوار خارزاری باشه ،می دونی چیکار می کنم ؟! تو اون برهوت پیش می رم تا به دیواری دیگه برسم بعدش می شینم باز بهشتی رو پشتش متصور می شم و باز دیوار و با تمام نیرو از میان بر می دارم . ...

ببین اینه زندگی ...گذر از دیوارها !

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۵ و ساعت 19:57 |