رويای پروانه
آينده کتابی نا نوشته و گذشته در گذشته
بادبان حال را بايد افراشت
با آواز پرنده بيدار شو در نور خورشيد حمام گير
قدم بگذار در رويای پروانه ای که درروی گل باغچه نشسته
گرم شو در حرارت دست مادری که فرزندش را به مدرسه ميبرد
لبريز شو از دوست بر نوازشی بر دلواپسی
باز کن قفلی نا آزموده
بايد نان سنگک را داغ خورد بايد نان سنگک را قسمت کرد
گوش شنيدن پرواز شاپرکی را داشت تا روز را به سر کنی
حال همچو قلمی بر بوم صحنه برقص داستانت را بگو
داستانش را بشنو تا زانوانت ياری ميکنند شجاع عادل

+ نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۵ و ساعت
20:39 |
