بید مجنون
بیدِ مجنون ام
در پریشانی به دنیا چشم بگشودم
تا پریشان تر روم از یاد
در پریشان خانه ی دوران.
هر پرنده در قفس جان داد
هر شقایق بر زمین افتاد
برگی از من ریخت و
بدینسان
با دلی ناشاد
چهره در گیسو نهان کردم
تا نبیند اشکِ چشمانِ مرا صیاد
+ نوشته شده توسط شادی در پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۵ و ساعت
23:54 |
