تابستان شهر من تهران
در خیابانهای شهر من ناودانها خواب باران میبینند
آفتاب قطره قطره از گریبان جاریست و هنگا مه ای برپاست
صدا به بیصدایی خو گرفته و فرصت خندیدن به خاموشی و قلمرو عشق رویاست
با اینهمه هنوز سرها پر از امید و دلها پر از صفا و چون شهر من زیباست
+ نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶ و ساعت
22:39 |
