عشق است

 

گفتم ای عشق بیا تاکه بسازی مارا

یانه  ویر انه کنی ساخته دنیا را

گفتم ای عشق چه بر روز تو امد امروز

که به تشویش سپردی شب عاشق ها را

چه شد ان زمزمه هر شبه ما ای د وست

چه شد ان صحبت هر روزه یاران یارا

چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی

همتی تا که رهایی بدهی دریا را

حیف از امروز که بی عشق شب امد ای عشق

کاش خورشید تو اغاز کند  فردا را

  از محمد علی بهمنی      باتشکر از راضیه عزیزم برای ارسال این شعر

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵ و ساعت 11:33 |