
منم مسافر شب های سرد بی فانوس
همان غریبه که نامش فتاده از قاموس
اسیر سایه سنگین لحظه های سکوت
مثال قایق تنها میان اقیانوس
دلم پر از تپش و شور و شوق و شادی بود
شکستش این شب سرد سیاه بی ناموس
خورشید خفته در آغوش سرد خاموشی
مه هم که محو شده است از هراس این کابوس
دگر تمام شده کارم رسیده ام پایان
نه شب تمام شده است و نه جاده ها افسوس
کنون که بر رخ زردم نمی زنی لبخند
به جان عافیت آتش زنم چنان ققنوس
+ نوشته شده توسط شادی در شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵ و ساعت
11:47 |
