خورشید ، پشت پنجره ی من
 چتر سیاه ابری بر سر کشیده بود
 در زیر سیل باران ، خاموش می گریست
 من ، در فروغ شامگهان ، طرح کوچه را
می دیدم و به اینه پیوند می زدم
 در پیچ کوچه ، نارونی پیر
 تنها نشسته بود
 درکنده اش نسیم ، نفس می زد
 باران ، وجود خالی خشک درخت را
می دید و با نسیم ، همآغوش می گریست
خورشید ، پشت پنجره ی من
چتر سیاه ابری بر سر کشیده بود
 در زیر سیل باران ،‌ خاموش می گریست
 من ، در کنار پنجره لبخند می زدم
      نادر نادرپور

 

 

+ نوشته شده توسط شادی در جمعه ۶ بهمن ۱۳۸۵ و ساعت 11:29 |