· در انتظار تو
· و چشم برای دیدنت بی تاب
· جاده در انتظار است تا خاک پایت شو
· و من برای آمدنت جز اشکی در چشم و آهی در دل
·
· و چشمی به راه چه می توانم داشت
· و لحظه هایی را که به پایت خواهم ریخت
· روز ها و شب ها را جاده در انتظاراست
· 
گل آفتابگردان
غروب شد.
خورشيد رفت.
آفتابگردان به دنبال خورشيد می گشت...
ناگهان ستاره چشمک زد.
آفتابگردان سرش را پايين انداخت...
گل ها هرگز خيانت نميکنند!!!
بیایید دعا کنیم
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
برگ های آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت

شعری از قیصر امین پور


وداع
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ويرانه خويش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
می برم ، تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لكه عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
ناله می لرزد ، می رقصد اشك
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد واز شاخم چيد
شعله آه شدم صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
می روم ، خنده به لب خونين دل
می روم از دل من دست بدار
ای اميد عبث بی حاصل( فروغ فرخزاد

آن کلاغی که پريد
از فراز ِ سر ِ ما
و فرو رفت در انديشه ی ِ آشفته ی ِ ابری ولگرد
و صدای اش همچون نيْزه ی ِ کوتاهی پهنای ِ افق را پيْمود
خبر ِ ما را با خود خواهد برد به شهر
(فروغ فرخزاد)

ميتراود مهتاب
ميدرخشد شبتاب
نيست يکدم شکند خواب به چشم کس ليک غم اين خفته چند خواب در چشم ترم ميشکند
نگران با من استاده سحر صبح ميخواهد از من
کز مبارک دم او آورم اين قوم بجان باخته را بلکه خبر
در جگر خاری ليکن از ره اين سفرم ميشکند
نازک آرای تن ساقه گلی که بجانش کشتم
و بجان دادمش آب ای دريغا ببرم ميشکند
دستها ميسايم تا دری بگشايم
بر عبث ميپايم که بدر کس آيد
در و ديوار بهم ريخته شان بر سرم ميشکند
ميتراود مهتاب ميدرخشد شبتاب
مانده پای آبله از راهی دراز
بردم دهکده مردی تنها کوله بارش بر دوش
دست او بر درو ميگويد با خود
غم اين خفته چند خواب در چشم ترم ميشکند نيما يوشيج
