سفر
مرغکان بر سردریا آرام
بال بگشوده به راه سفرند
نقشی افتاده بر آن پرده ی لرزان حریر
گویی از پنجره ابر به ناگه دستی
کاغذی چند سپید
پاره کرده ست و فرو ریخته زانجای به زیر شفیعی کدکنی (م.سرشک
+ نوشته شده توسط شادی در جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵ و ساعت
11:15 |
